
آنان چند نفر بودند از شهر شقایق
تا بیکران آرزو رفتند و رفتند پرواز کردند
در جست و جوی روشنی گشتند و گشتند
از شب گذشتند
آنان چند نفر بودند از آن سوی پرواز
درهای زندان تباهی را شکستند
زنجیرهای بسته بودن را گسستند
در بر سیاهی های بی بنیاد بستند
از محبس ظلمت سبک پرواز جستند
رفتند تا نور تا بیکران دور
آنان چند نفر بودند با چشمان بیدار
با ذهنهای روشن و دلهای هشیار
آنان که شب را تیره و تاریک دیدند دل را دریدند
از سینه قلب خویش را بیرون کشیدند
شد قلبشان خورشید و در ظلمت درخشید
امید بر لبهایشان لبخند گردید
لبخندشان کوکب شد و شب را برافروخت
یأس سترون را میان شعلهاش سوخت
آنان چند گل بودند از باغ حقیقت
بر شاخسار دوستی روییده بودند
بیداد خوف انگیز پاییز ستمگر
سرمای خشک و مرگ بار ماه آذر
آن غنچههای تازه رس را کرد پرپر
بر خاک افتادند و غلتیدند در خون
از لاله رخسارشان شد خاک گلگون
از شاخه افتادند و پژمردند افسوس
از سردی پاییز افسردند افسوس
از خونشان رویید بستان رفاقت
سرشار از گل شد گلستان رفاقت
آنان دیدند در شب نور باران را و رفتند
دیدند در آذر بهاران را و رفتند
سالروز عروج آسمانی شهدای رسانه رو به خانواده آن بزرگواران، خبرنگاران عزیز و همه دوستان تسلیت میگم
علی(ع) آن شیر میدان شجاعت علی(ع) آن مظهر زهد و عدالت
همان سر چشمهُ علم و فضایل به آن زیباترین شکل و شمایل
علی(ع) دریای علم بیکران ها که بود آگه به راه آسمانها
علی(ع) زیباترین نام دو عالم علی(ع) اولی ترین اولاد آدم
علی(ع) آن اولین مرد مسلمان که در جانش نشسته نور ایمان
به سیزده سالگی بهر پیمبر(ص) ولی گشت و وصی گشت و برادر
علی(ع) آن وارث علم نبوت علی(ع) آن صاحب حق امامت
علی(ع) معنای عشق آفرینش چراغ روشن تقوا و بینش
عید غدیر، عید ولایت بر همه مسلمین مبارک
چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم، سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که «خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد»
ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم دربارهُ راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم
شما مؤمنان به آنان که غیر خدا را می خوانند دشنام مدهید تا مبادا آنان هم از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند. در دشمنی دو رنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند
هرگاه خواستی خردمند را از نادان بازشناسی با او از کارهای ناممکن و محال سخن بگوی. اگر پذیرفت بدان که احمق است و گرنه عاقل
خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناختن درست و کامل کسی قضاوت نکنم
دکتر علی شریعتی


